تبليغاتX
!!! I want u
وا!!!!

امییییییییییییییییییییر چرا پستای منو پاک کردی؟؟؟؟!!!!


بوی نم

بوی خاک

بوی باد 


لمس سردی برگ های زرد

لمس مرگ حیات

لمس پاییز


رنگهایی که سرشار از بی رنگیست

رنگهایی که زیبا اما در خود شکسته اند

رنگ بی رنگی ، رنگ پاییزی


صدای افتادن برگی از شاخه

صدای خش خش برگ های زرد و بی جان

صدای سرد پاییز

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 17:21  توسط paniz | 
سلام به دوستان عزیزم

امیدوارم همیشه شاد وموفق باشید و امتحانها رو با موفقیت به پایان برسونید

از دوستانی هم که برام نظر میذارن خیلی خیلی تشکر میکنم

این هم آپ جدیدمه امیدوارم خوشتون بیاد

نظر هم یادتون نره

 

قصه ی برگ وباد

 

آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها

تنها برگی روی شاخه ش مونده بود میون برگا


یه شبی درخت به برگ گفت:کاش بمونی در کنارم


آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم


وقتی برگ درختو می دید داره از غصه میمیره


به خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره


با دلی خرد و شکسته گفت نذار از اون جداشم


ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم


برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا می گفت


غافل از این که یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت


باد اومد با خنده ای گفت:آخه این حرفا کدومه؟


با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه


یه دفه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوون


سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون


ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید


تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید


بارون گفت با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه


تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه


ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد


به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که میمرد


برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود


هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:47  توسط امیر | 


پيداست غم عشق تو از رنگ نگاهم

سوگند به چشمان تو حاشا شدني نيست

بي مرحم اعجاز نگاه تو عزيزم

اين کهنه ترين زخم مداوا شدني نيست

بعد از تو نبندم دل به کس آري

عشق دگري در دل من جا شدني نيست

باور بکن اين زندگي اندر منظر من

بي منظر چشم تو زيبا شدني نيست

افسرده ترين است دلم بي تو بهارا

اين باغ خزان ديده شکوفا شدني نيست

يخ بسته وجودم ز زمستان جدايي

برف غمت از دشت دلم پاک شدني نيست

گفتم ببرم خاطره ي عشق تو از ياد

هر چند که کوشيده ام اما شدني نيست

ديريست به دنبال تو ميگردم و افسوس

اين گمشده انگار که پيدا شدني نيست...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 3:41  توسط امیر | 
 

مي خواهم و مي خواستمت، تا نفسم بود

مي سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود، كه اين شعله بيدار

روشنگر شب هاي بلند قفسم بود

آن بخت گريزنده دمي آمد و بگذشت

غم بود كه پيوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش تو ، هيهات ، كه يك عمر

تنها نفسي با تو نشستن هوسم بود


سيماي مسيحائي اندوه ، تو ، اي عشق
در غربت اين مهلكه فرياد رسم بود

لب بسته و پر سوخته ، از كوي تو رفتم

رفتم ، به خدا گر هوسم بود ، بسم بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:18  توسط امیر | 

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره


يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره


يه نفر مي شينه و اسکناساشو مي شمره


مي خواد امتحان کنه که تا داره يا نداره


يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش


اون يکي اتاقشون واسه همه جا نداره


بابا مي خواد واسه دخترش عروسک بخره


انتخابم مي کنه ، پولشو اما نداره


يکي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه


اون يکي مداد براي آب و بابا نداره


يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي


اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره


يکي بعد مدرسه توپ چهل تيکه مي خواد


مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره


يه نفر تولدش مهمونيه ،‌همه ميان


يکي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره


يکي هر هفته يه روز پزشکشون مياد خونش


يکي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره


يکي انشاشو مي ده توي خونه صحيح کنن


يکي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره


يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي


يکي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره


تو کلاس صحبت چيزي مي شه که همه دارن


يکي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره


يکي دوس داره که کارتون ببينه اما کجا


يکي انقد ديده که ميل تماشا نداره


يکي از واحداي بالاي برجشون مي گه


يکي اما خونشون اتاق بالا نداره


يکي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره


يکي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره


يکي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره


يکي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره


يکي فکر آخرين رژيماي غذاييه


يکي از بس که نخورده شب و روز نا نداره


يکي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس


يکي هم براي گرماي دساش ها نداره


دخترک مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه


عوضش دخترکم ، او خونه ليلا نداره


يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه


هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره


يکي آزمايش نوشتن واسش ،‌اما نمي ره


مي گه نزديکياي ما آزمايشگا نداره


بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و


مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره


يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه


پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره


ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم


دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره


بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره


يه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره


هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدما


اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره


آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا


اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره


کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت


با نمي شه ، با نمي خوام ،‌با نشد ، با نداره


 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 6:30  توسط امیر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام دوستان گلم :
به وبلاگ من خوش اومدید .
من امیر19 ساله از مشهد هستم .
امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد .
موفق باشید و نظر یادتون نره .



نوشته های پیشین
9/30/2009 - 10/6/2009
5/25/2008 - 6/10/2008
5/11/2008 - 5/20/2008
4/24/2008 - 5/10/2008
نویسندگان
امیر
paniz
پیوندها
الناز
مریم
معرکه
زهره
سپیده
آتشکده ی عشق
عاشقانه(سامان عزیز)
کلوپ هواداران یوونتوس در ایران
فرشته(عشق)
الهام
الهه
رونیتا جون
پریسا
احسان(bikas)
الهه جوني
عاشقونه
مرگ دنیای من
سهیلا
عشق من عباس آباد
دلارام
۩۞۩ بی پرده زنان و مردان را ببینید ۩۞۩
سونیا
ساقی گور(دلارام)
شبنم
ندا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

*
*
*
*
*
*
*